...
سللللللللللللللللللللللللللللللللام
مدتیه اینقدر کار و مشغله داشتم .که وقت آپ کردن نداشتم .تا امشب .
این مدت اتفاقا تی هم افتاد:
مریضی مریم که وحشتناک بود .توی این غربت... تنهایی ...،بابایی هم نبود ............دوست ندارم بهش فکر کنم
. خدا روشکر که تموم شد.و مریم خوب شد.
بعد از این بیماری دیگه تصمیم گرفتم مریم رو مهد نبرم .کسی پیدا نشد که بیاد خونه ومریم رونگه داره .ولی یه خانمی قبول کردند که تو خونشون مریم رو نگه دارن .با توکل به خدا مریم رو بردیم اونجا.
چند روز تعطیلی هم که ،بعد از فکر کنم یک ماه ونیم رفتیم (اس) وخوب بود .و در واقع بعد از نه سال تونستیم عاشورا رو (اس)باشیم .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



... 

